مرتع شیطان(دعای مکارم الاخلاق- استاد فلسفی(ره))

بسم الله الرحمن الرحیم 

مرتع شیطان(دعای مکارم الاخلاق- استاد فلسفی(ره))

عَمِّرْنِی مَا کَانَ عُمُرِی بِذْلَةً فِی طَاعَتِکَ فَإِذَا کَانَ عُمُرِی مَرْتَعاً لِلشَّیْطَانِ فَاقْبِضْنِی إِلَیْک‏ و قبل ان یسبق مقتک الى او یستحکم غضبک على. 

امام (ع) از پیشگاه الهى درخواست مى‏کند: بار الها! تا زمانى که عمرم در اطاعت تو مصروف مى‏گردد مرا از نعمت طول عمر برخوردار فرما و هر گاه عمرم چراگاه شیطان شود به آن پایان ده و روحم را قطع کن پیش از آنکه دشمنى شخص تو متوجه من شود یا خشمت بر من استوار گردد. 

در سخن امام (ع) دو کلمه به کار رفته که براى روشن شدن بحث، لازم است در مورد هر دو به اختصار توضیح داده شود: یکى کلمه‏ى «بذله» است و آن دیگر کلمه‏ى «مرتع». «بذله» در لغت عرب به معناى «لباس کار و خدمت» است. به کار بردن این تشبیه بسیار لطیف در کلام امام مى‏تواند روشنگر پاره‏اى از حقایق جالب باشد. 

لباس کار، براى مصون ماندن بدن از عوارض نامطلوب است، لباس کار، تمام بدن را مى‏پوشاند حتى در بعضى از کارها باید سر و صورت نیز با لباس کار پوشیده شود. خداوند در قرآن شریف، کلمه‏ى لباس را در حفظ عفت زن و شوهر به کار برده و فرموده است: 

هن لباس لکم و انتم لباس لهن. 

زنان براى شما مردان لباس پوشش‏اند و شما مردان هم براى زنان لباس پوشش، یعنى ازدواج مرد با زن به منزله‏ى لباسى است که آن دو در بر مى‏کنند و به وسیله‏ى آن لباس، عفت و پاکى خود را از هر جهت محافظت مى‏نمایند و در تمام ابعاد جنسى مصون و محفوظ مى‏مانند. 

امام سجاد (ع) عمرى را از خدا طلب مى‏کند که لباس طاعت باریتعالى باشد، یعنى تمام وجودش از لباس طاعت پوشیده شود و تمام قوایش در مسیر فرمانبردارى از ذات اقدس الهى مصروف گردد. 

نکته‏ى دیگرى که مى‏تواند در کلام امام سجاد (ع) مورد دقت و توجه شنوندگان محترم قرار گیرد این است که معمولا از لباس کار در موقع خدمت استفاده مى‏شود و چون ساعات کار پایان پذیرد کارگر لباس کار را از بر بیرون مى‏آورد، ولى عمر آدمى لباسى است که در تمام شبانه‏روز آن را در بر دارد و تا زنده است هرگز از صاحبش جدا نمى‏شود. امام سجاد (ع) از خدا درخواست عمرى دارد که در تمام شبانه‏روز براى او لباس کار و خدمت در اطاعت ذات اقدس باریتعالى باشد، حتى عمرى را که در خواب صرف مى‏کند به منظور حفظ سلامت و اطاعت از امر حضرت احدیت باشد، به عبارت دیگر، 

اگر لباس عمر در تمام شبانه‏روز، جامه‏ى اطاعت از فرمان خدا باشد، براى امام سجاد (ع) ارزشمند و پر قیمت است، اما اگر عمر گاهى در طاعت الهى صرف شود و گاه در عصیان سپرى گردد، آن عمر در نظر امام سجاد (ع) لباس اطاعت نیست و فاقد ارزش مورد نظر امام است. 

«مرتع» در لغت عرب به معناى «چراگاه» است. امام سجاد (ع) به پیشگاه خدا عرض مى‏کند: بار الها! اگر عمر من چراگاه شیطان باشد آن را از من بگیر و به زندگیم پایان بخش. به کار بردن کلمه‏ى «مرتع» در مورد عمر، تشبیهى بسیار لطیف است و حاوى پاره‏اى از نکات دقیق و جالب توجه است. خوراک گاو و گوسفند را گاهى در کیسه‏اى مى‏ریزند و به گردنش مى‏آویزند، تمام جیره‏ى غذایى حیوان چیزى است که در کیسه ریخته‏اند. حیوان همان را مى‏خورد و نمى‏تواند از آن حد تجاوز نماید. اما اگر گاوان و گوسفندان را به چراگاه ببرند در آنجا میدان وسیعى دارند، به هر طرف که بخواهند مى‏روند، هر گیاهى را که سر راهشان باشد مى‏خورند، گاهى از برگ نهالهاى کوچک درختان استفاده مى‏کنند و گاه با دندان، پوست درختان را مى‏چرند و مى‏خورند و گاهى گیاه را به دندان مى‏گیرند و به شدت آن را تکان مى‏دهند، به طورى که گیاه، ریشه‏کن مى‏شود و ساقه و ریشه را با هم مى‏جوند و مى‏خورند. خلاصه، خاصیت مرتع وسعت میدان فعالیت حیوان در چریدن است. 

شیطان نیز در مرتع عمر آدمى میدان فعالیت بسیار وسیع دارد، گاهى از اعضاى ظاهرى بدن استفاده مى‏کنند مانند چشم و گوش و زبان و دست و پا و هر کدام را به مسیر گناه سوق مى‏دهد و آدمى را به اعمال غیر مشروع وامى‏دارد. گاهى در چراگاه باطنى عمر انسان وارد مى‏شود، فکر و اندیشه و تخیل و توهم را زمینه‏ى فعالیتهاى خود قرار مى‏دهد و انسان را به راه گناه مى‏برد، گاه آدمى را وادار مى‏کند که به اعمال غیرمشروعى راضى شود و بر اثر این رضایت به گناه با آنان که مرتکب معاصى شده‏اند شریک شود، گاهى انسان را وامى‏دارد به مسلمانى گمان بد ببرد و در مقام تحقیق و تفتیش برآید و به گناه آلوده شود، و خلاصه، مرتع عمر آدمى براى چریدن شیطان میدان بسیار وسیعى دارد، هم از نظر جنبه‏ى ظاهرى و قواى مادى بدن و هم از نظر معنوى و نیروهاى روحانى انسان. على علیه‏السلام در موارد متعدد وسوسه‏هاى گوناگون شیطانى را خاطرنشان فرموده و پیروان خود را از آن برحذر داشته است، از آن جمله در یکى از خطبه‏ها فرموده است: 

ان الشیطان یسنى لکم طرقه و یرید ان یحل دینکم عقده عقده و یعطیکم بالجماعه الفرقه، و بالفرقه الفتنه. 

شیطان، راههاى خود را براى شما آسان مى‏کند و قصدش این است که پیوندهاى دینى ضمیرتان را گره گره بگشاید، جماعت شما را به پراکندگى مبدل سازد، و با تفرق‏افکنى ایجاد فتنه و فساد نماید، و براى همیشه مسلمانان را سیه‏روز و بدبخت کند. 

لازم است شنوندگان محترم به این نکته توجه نمایند که گوسفندان در مرتع گاهى گیاه را از بیخ و بن مى‏کنند و ریشه‏ى آن را هم از بین مى‏برند، شیطان نیز در مرتع عمر آدمى گاهگاهى ودایع الهى و ذخایر خداداد را که نورانیت فطرى باریتعالى است از میان مى‏برد و آدمى را براى همیشه از آن مزیت انسانى و ذخیره‏ى بزرگ الهى محروم مى‏سازد. قرآن شریف در این باره فرموده است: 

الله ولى الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الى النور و الذین کفروا اولیاوهم الطاغوت یخرجونهم من النور الى الظلمات. 

خداوند ولى مردمان باایمان است و به وسیله‏ى تعالیم خود آن مومنین را از تیرگیهاى جهل و نادانى و از ظلمتهاى غفلت و بى‏خبرى خارج مى‏کند و آنان را از نورانیت هدایت برخوردار مى‏سازد. اما افرادى که کافرند ولى آنان طاغوت یعنى آن شیطانهاى انسان‏نما هستند و درباره‏ى آنها خیانت بزرگ مى‏کنند، نه تنها به آنها نور نمى‏دهند بلکه آنها را از نورانیت به ظلمت مى‏کشانند. 

گاهى افراد در معناى این آیه سوال کرده‏اند که کفار چه نورانیتى دارند که طاغوتیان آنان را از آن نورانیت بیرون مى‏برند؟ پاسخ مطلب این است که خداوند در تمام انسانها، از دوران گذشته تا امروز داراى هر مذهب و آیین و عقیده‏اى که بوده‏اند، موحد باشند یا غیرموحد، مادى باشند یا الهى، نورانیتى را به نام «الهام فطرى» به آنان داده است و در قرآن فرموده: 

و نفس و ما سویها، فالهمها فجورها و تقویها. 

قسم به جان بشر و قسم به خداوندى که آن جان را موزون و معتدل آفریده است، نیک و بدهایش را به وى الهام نموده. 

این الهام الهى نورانیت است و در کتابهاى روانشناسى امروزه آن را به عنوان وجدان اخلاقى تعبیر مى‏کنند. همه‏ى مردم داراى این نورانیت هستند، حتى وحشیان هم این نورانیت را دارند، همه مى‏دانند که وفاى به عهد خوب است و عهدشکنى بد، اداى امانت خوب است و خیانت در امانت بد، انصاف خوب است و عمل ضد انصاف بد، و امثال این صفات. این نورانیت فطرى است که در وجود بشر است. کسانى که تحت تاثیر طاغوتیان هستند نه تنها دست و پا و چشم و زبان آنان را به ظلمت گناه سوق مى‏دهند، بلکه کارى مى‏کنند که فطریات انسانى هم که نور خدا است در ضمیر آنان خفه شود و بمیرد و نابود گردد، و گاهى کار به جایى مى‏رسد و آن فرد طاغوتى آنچنان از صراط انسانیت منحرف مى‏شود که وجدان اخلاقى در ضمیرش بکلى تیره مى‏گردد، درک نمى‏کند که وفاى به عهد خوب است و عهدشکنى بد، نمى‏فهمد که انصاف خوب است و عمل ضد انصاف بد... بنابراین شیطان در پاره‏اى از مواقع علاوه بر اینکه قواى بدن را به مسیر گناه سوق مى‏دهد نورانیتهاى فطرى را از آدمى مى‏گیرد و در مرتع عمر شعارهاى انسانیت را از بیخ و بن برمى‏کند. در قرآن شریف کلمه‏ى «ابلیس» و کلمه‏ى «شیطان» مکرر به کار برده شده ولى «شیطان» در کتاب و سنت داراى معناى وسیعترى است. ابلیس، موجودى از «جن» است و مدتها در صف فرشتگان قرار داشته و با آنان خداى را بندگى مى‏کرده است. وقتى پروردگار، آدم را آفرید به ملائکه امر فرمود که او را سجده کنند، همه اطاعت نمودند جز ابلیس، او تکبر نمود و از اطاعت امر باریتعالى سرباز زد، بر اثر این نافرمانى مطرود درگاه الهى شد، و براى انتقامجویى به خدا عرض کرد که: اولاد آدم را اضلال خواهد نمود و بر این کار همت گذارد و سخنان ابلیس در قرآن مجید آمده است. اما شیطان نام تمام موجودات گمراه‏کننده است و این اسم شامل ابلیس هم مى‏شود، ابلیسى که از امر حق سرپیچى نمود و آدم را سجده نکرد و همچنین تمام وسوسه‏گران و گمراه‏کنندگان از جن و انس را در بر مى‏گیرد، به علاوه، بعضى از روایات هواى نفس هر انسان را شیطان دل خوانده و اعلام نموده است که شیطان هواى نفس، صاحبش را وسوسه مى‏کند و او را به گمراهى و ناپاکى مى‏کشاند. 

عن على علیه‏السلام قال: شیطان کل انسان نفسه. 

على (ع) فرموده است: شیطان هر انسانى نفس اماره‏ى اوست. 

گاهى شیطان درون، یعنى نفس اماره، انسان متدین را از جنبه‏هاى معنوى اغفال مى‏کند، افکار نادرست در وى به وجود مى‏آورد، و زمینه را براى خیانتکاریهاى ابلیس مهیا مى‏سازد. 

عن النبى صلى الله علیه و آله قال: بینما موسى بن عمران جالس اذ اقبل ابلیس. قال له موسى علیه‏السلام: فاخبرنى بالذنب الذى اذا اذنبه ابن آدم استحوذت علیه، فقال: اذا اعجبته نفسه و استکثر عمله و صغر فى عینه ذنبه. 

رسول اکرم فرمود: حضرت موسى بن عمران در نقطه‏اى نشسته بود. شیطان به سویش آمد. از وى پرسید: کدام گناه است که وقتى اولاد آدم مرتکب آن مى‏شود تو بر وى غلبه مى‏کنى؟ پاسخ داد: وقتى از اعمال خویش به عجب آید، کارهاى خوب خود را بسیار بشمرد و گناه خویشتن را ناچیز تلقى نماید. 

یکى از خطرناکترین حالاتى که ممکن است دامنگیر انسان شود و موجب هلاکت و تباهى گردد این است که در یک مورد، هواى نفس و آرزوى دراز با هم بیامیزند و آدمى را براى نیل به هدف درونى به تلاش و کوشش وادار سازند. 

عن النبى صلى الله علیه و آله: ان اخوف ما اخاف على امتى الهوى و طول الامل. اما الهوى فانه یصد عن الحق و اما طول الامل فینسى الاخره. 

رسول گرامى فرمود: بزرگترین خوف من براى امتم هواى نفس و آرزوى دراز است. اما هواى نفس، آنان را از حق رویگردان مى‏کند و آرزوى دراز، آخرت را از یادشان مى‏برد. 

واضح است که در چنین موقعى میدان وسوسه‏ى شیطان گسترده مى‏شود و چراگاه عمر آدمى براى او بسیار وسیع مى‏گردد و اگر به فرض در اعماق جان آن انسان اندیشه‏ى گناه بیاید او را به امید توبه از آن فکر باز مى‏دارد و مانع را از سر راهش برطرف مى‏کند. على علیه‏السلام درباره‏ى چنین انسان سیه‏روزى فرموده است: 

فان اجله مستور عنه و امله خادع له، و الشیطان موکل به، یزین له المعصیه لیرکبها، و یمنیه التوبه لیسوفها. 

ساعت مرگ خود را نمى‏داند، آرزویش وى را فریب مى‏دهد، شیطان موکل بر اوست که گناه را در نظرش زیبا جلوه دهد تا آن را مرتکب شود و در آرزوى توبه نگاهش مى‏دارد تا آن را به تاخیر اندازد. 

از جمله‏ى وسایل موثر که شیطان براى انحراف مردم و آلوده ساختن آنان به گناهان بزرگ، از آن استفاده مى‏کند خشم و شهوت است و در این باره روایات زیادى از اولیاى اسلام رسیده است: 

عن على علیه‏السلام قال: لیس لابلیس وهق اعظم من الغضب و النساء. 

على (ع) فرموده است: شیطان هیچ دامى براى گمراه کردن مردم، مهمتر از خشم و شهوت ندارد. 

 

/ 0 نظر / 5 بازدید